بستهشدن تنگه هرمز جهان را با حقیقتی مواجه کرد که بسیاری ترجیح میدادند نبینند: هیچ مسیر دیگری توان حمل بار انرژی این شاهراه حیاتی را ندارد. عربستان با خط شرق به غرب، امارات با خط حبشان–فجیره و ایران با خط گوره–جاسک تلاش کردهاند وابستگی خود را کم کنند، اما این تلاشها بیشتر شبیه چسبزخم روی زخم عمیق است تا یک درمان واقعی. مجموع ظرفیت همه این خطوط لوله به ده میلیون بشکه در روز هم نمیرسد، در حالی که هرمز بهتنهایی بیش از بیستویک میلیون بشکه نفت را عبور میدهد. بستهشدن تنگه یعنی نصف نفت تجارتشده دنیا یکشبه متوقف میشود
بحران گاز؛ جایی که حتی توهم جایگزین هم وجود ندارد
اگر وضعیت نفت بحرانی است، بازار گاز عملاً بیدفاع است. LNG قطر و سایر تولیدکنندگان منطقه هیچ گزینه زمینی برای انتقال ندارد. همهچیز به کشتی وابسته است و تمام کشتیها برای خروج از خلیج فارس مجبورند از همین نقطه عبور کنند. کوچکترین اختلال در تنگه هرمز میتواند بازار جهانی گاز را از ریشه تکان دهد و قیمتها را در مدتی کوتاه به سطوح غیرقابلپیشبینی برساند.
جایگزینسازی؛ طرحهایی که روی کاغذ زیبا و در عمل غیرممکناند
از نظر فنی میتوان خطوط لوله جدید ساخت یا کریدورهای تازهای تعریف کرد. اما هزینههای نجومی این پروژهها—از کانالهای آبی تازه تا خطوط لوله هزاران کیلومتری—آنها را در کوتاهمدت غیرقابل اجرا و از نظر اقتصادی ضدتوجیه میکند. حتی اگر همهچیز از همین امروز آغاز شود، جهان سالها از رسیدن به یک مسیر جایگزین مناسب فاصله دارد و در نهایت هم هزینه انرژی برای مصرفکنندگان جهانی سر به فلک خواهد کشید.
پیامدهای اقتصادی که جهان نمیتواند از آن فرار کند
در صورت بسته ماندن هرمز، بازار جهانی انرژی با شوک فوری روبهرو خواهد شد. قیمت نفت جهش میکند، تورم جهانی بالا میرود، هزینه بیمه و حملونقل چند برابر میشود و زنجیره تأمین بسیاری از صنایع دچار وقفه میگردد. این تنگه تنها یک مسیر دریایی نیست؛ شریان حیاتی اقتصاد جهان است و توقف آن به معنای ورود به دورهای از بیثباتی گسترده در انرژی، تجارت و حتی ساختار مالی کشورهاست.
