هر سال در ایران بیش از ۲۰ هزار نفر در تصادفات رانندگی کشته میشوند. اگر این عدد را به زبان ساده ترجمه کنیم، یعنی تقریباً هر روز بیش از ۵۵ نفر از شهروندان این کشور در جادهها جان خود را از دست میدهند. این رقم دیگر یک حادثه نیست؛ یک فاجعه دائمی است که سالهاست تکرار میشود و انگار جامعه به آن عادت کرده است.
اما مرگ تنها بخشی از داستان است. بیش از ۶۰۰ هزار نفر در سال در تصادفات مجروح میشوند و طبق برآوردها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد آنها دچار معلولیت دائمی میشوند. یعنی هر سال دهها هزار نفر برای همیشه از زندگی عادی، کار، حرکت و استقلال محروم میشوند. پشت هرکدام از این اعداد، خانوادهای قرار دارد که ناگهان با هزینههای درمان، ازکارافتادگی و فشار روانی سنگین روبهرو میشود.
از منظر اقتصادی نیز این فاجعه ابعاد هولناکتری پیدا میکند. ایران سالانه بیش از ۴۰ میلیارد دلار خسارت از محل تصادفات رانندگی متحمل میشود؛ رقمی که میتوانست صرف توسعه زیرساختها، بهبود خدمات عمومی یا سرمایهگذاری در آینده کشور شود. به زبان ساده، ما هر سال سرمایهای عظیم را در جادهها از دست میدهیم؛ سرمایهای که بخشی از آن جان انسانها و بخش دیگر آن توان اقتصادی کشور است.
نکته تلختر این است که این وضعیت اجتنابناپذیر نیست. در بسیاری از کشورهای جهان، حتی با تعداد خودروهای بیشتر و شبکههای جادهای گستردهتر، آمار تلفات بهمراتب کمتر است. کشورهایی که دههها پیش با بحران مشابه روبهرو بودند، با ترکیبی از جادههای ایمنتر، استانداردهای سختگیرانه برای خودروها، نظارت جدی بر قوانین رانندگی و آموزش مستمر توانستهاند مرگ در جادهها را به شکل چشمگیری کاهش دهند.
در ایران اما به نظر میرسد این بحران به نوعی عادیسازی شده است. هر نوروز یا هر تعطیلات طولانی، آمار تلفات اعلام میشود، چند روزی موجی از هشدارها و توصیهها شکل میگیرد و بعد همه چیز به حالت عادی برمیگردد؛ تا موج بعدی تصادفها فرا برسد. در چنین چرخهای، مسئله اصلی فراموش میشود: این تعداد مرگ و معلولیت نتیجه یک نقص ساختاری است، نه صرفاً خطای چند راننده.
جادههای ناایمن، خودروهایی با استانداردهای پایین، نظارت ناکافی بر تخلفات خطرناک، فرهنگ رانندگی پرخطر و ضعف در مدیریت ایمنی حملونقل، همگی قطعات یک پازل بزرگتر هستند. تا زمانی که این مجموعه اصلاح نشود، هر سال همین روایت تکرار خواهد شد: هزاران قبر تازه، هزاران زندگی نیمهتمام و میلیاردها دلار خسارت.
تصادفات رانندگی در ایران دیگر یک مسئله ترافیکی نیست؛ یک بحران اجتماعی و انسانی است. جامعهای که هر سال چنین بهایی برای ناایمنی جادهها میپردازد، نمیتواند آن را صرفاً به بدشانسی یا بیاحتیاطی فردی نسبت دهد. این آمارها در واقع پرسشی جدی پیش روی سیاستگذاران و جامعه میگذارند: جان انسانها در این سرزمین دقیقاً چه ارزشی دارد؟
