انتصاب محمد آریامنش سرپرست پژوهشکده بیمه

پژوهشکده بیمه در نقطه تغییر / آزمون سخت محمد آریامنش پس از یک دوره پرانتقاد

https://faraabime.com/?p=4464

انتصاب محمد آریامنش به عنوان سرپرست پژوهشکده بیمه را نمی‌توان صرفاً یک تغییر معمول مدیریتی در یکی از زیرمجموعه‌های بیمه مرکزی تلقی کرد. این جابه‌جایی در شرایطی رخ داده که پژوهشکده بیمه در سال‌های گذشته با انتقادهای جدی درباره میزان اثرگذاری، کیفیت خروجی‌ها و فاصله گرفتن از مسائل واقعی صنعت مواجه بوده است. به همین دلیل، مدیریت جدید بیش از آنکه با یک فرصت صرف روبه‌رو باشد، با یک میراث سنگین و مجموعه‌ای از انتظارات انباشته مواجه است؛ انتظاراتی که ریشه در این پرسش دارد که پژوهشکده بیمه در سال‌های اخیر دقیقاً چه نقشی در حل مسائل صنعت ایفا کرده است.

انتصابی فراتر از یک جابه‌جایی سازمانی

در ظاهر، این انتصاب بخشی از روند معمول تغییرات مدیریتی در نهادهای تخصصی است، اما در عمل می‌توان آن را واکنشی به نارضایتی از رویکردهای گذشته نیز دانست. پژوهشکده بیمه قرار بود بازوی فکری و سیاست‌پژوهی صنعت بیمه باشد، اما ارزیابی بخش قابل توجهی از کارشناسان این است که این نهاد در سال‌های اخیر نتوانسته متناسب با جایگاه خود، در فرآیند تصمیم‌سازی و حل مسئله نقش‌آفرینی کند. در صنعتی که با چالش‌های پیچیده‌ای چون ضریب نفوذ پایین، ضعف نوآوری، نرخ‌شکنی، ناکارآمدی برخی سازوکارهای نظارتی و فاصله با تحولات فناورانه روبه‌روست، کم‌اثر بودن نهاد پژوهشی به‌معنای از دست رفتن یکی از مهم‌ترین ابزارهای اصلاح و آینده‌نگری است.

از همین منظر، تغییر در رأس پژوهشکده حامل این پیام است که ادامه وضع موجود دیگر قابل دفاع نیست. تأکید رئیس‌کل بیمه مرکزی در حکم انتصاب بر استفاده از یافته‌های پژوهشی، برنامه‌محوری و بهره‌گیری از ظرفیت‌های علمی، خود نشان می‌دهد که مسئله اصلی نه اداره تشریفاتی یک مجموعه پژوهشی، بلکه بازگرداندن آن به مسیر اثرگذاری است.

سایه نقدها بر دوره گذشته

بخش مهمی از اهمیت این انتصاب به فضای انتقادی پیرامون عملکرد دوره گذشته بازمی‌گردد. انتقادها در مجموع بر یک محور متمرکز بود: فاصله میان مأموریت پژوهشکده و خروجی واقعی آن. پژوهشکده بیمه در حالی باید مرجع تحلیل، هشداردهی، سیاست‌پیشنهاد و پشتیبانی فکری صنعت باشد که در سال‌های اخیر، دست‌کم از نگاه منتقدان، بیشتر درگیر فعالیت‌هایی بوده که یا اثر مستقیم و ملموسی بر صنعت نداشته‌اند یا نتوانسته‌اند پاسخ‌گوی مسائل انباشته بازار بیمه باشند.

مسئله فقط کمبود پژوهش نبود، بلکه کم‌رنگ بودن پژوهش‌های مسئله‌محور و کاربردی بود. صنعت بیمه درگیر پرسش‌های جدی درباره توسعه محصولات، مدیریت ریسک، تنظیم‌گری، فناوری و اعتماد عمومی است، اما پژوهشکده نتوانست آن‌گونه که انتظار می‌رفت به مرجع پاسخ برای این مسائل تبدیل شود. همین شکاف باعث شد تصور غالب درباره این نهاد، فاصله گرفتن از مأموریت اصلی و گرفتار شدن در نوعی روزمرگی اداری و خروجی‌های کم‌اثر باشد.

انتصاب رئیس پیشین پژوهشکده به عنوان مشاور رئیس‌کل نیز این پیام دوگانه را در خود دارد که بیمه مرکزی از یک سو به تغییر نیاز دیده و از سوی دیگر نخواسته این تغییر را در قالب گسست کامل از گذشته نشان دهد. با این حال، همین تصمیم نیز باعث نمی‌شود نقدهای واردشده به دوره قبل نادیده گرفته شود. برعکس، اکنون پرسش اصلی این است که آیا مدیریت جدید قرار است همان مسیر را با ادبیاتی تازه ادامه دهد یا واقعاً اصلاحی در کار خواهد بود.

انتخاب مدیری از درون؛ فرصت شناخت، چالش پاسخ‌گویی

محمد آریامنش پیش از این معاون پژوهشی پژوهشکده بیمه بوده و به همین دلیل، از درون این مجموعه به جایگاه سرپرستی رسیده است. این انتخاب از یک جهت امتیاز محسوب می‌شود، زیرا او با ساختار داخلی، روندها، ضعف‌ها و ظرفیت‌های پژوهشکده آشناست و نیازی به طی کردن دوره‌ای طولانی برای شناخت محیط ندارد. اما همین مزیت، سطح پاسخ‌گویی او را نیز بالاتر می‌برد.

وقتی مدیری از دل مجموعه برمی‌خیزد، دیگر نمی‌تواند ضعف‌ها را صرفاً به ناآشنایی با ساختار یا میراث گذشته نسبت دهد. آریامنش به دلیل حضور در سطح معاونت، به‌احتمال زیاد از بخش مهمی از مسائل و گره‌های انباشته این نهاد آگاه بوده است. بنابراین، از او انتظار می‌رود نه صرفاً در مقام یک مدیر جدید، بلکه در جایگاه فردی که از نزدیک در جریان روندهای گذشته بوده، برنامه‌ای روشن برای اصلاح مسیر ارائه دهد. اگر چنین برنامه‌ای به‌سرعت نمایان نشود، این انتصاب ممکن است به‌جای آنکه نماد تغییر باشد، به نشانه‌ای از تداوم درون‌سازمانی تعبیر شود.

مسئله اصلی: پژوهشکده بیمه برای چه باید باشد؟

مشکل اساسی در ارزیابی عملکرد پژوهشکده بیمه این است که این نهاد در سال‌های گذشته تا حدی از کارکرد واقعی خود فاصله گرفته است. پژوهشکده بیمه نباید صرفاً محلی برای تولید مقاله، برگزاری نشست یا انتشار گزارش‌هایی باشد که بیش از آنکه در تصمیم‌سازی اثر بگذارند، در بایگانی سازمانی باقی می‌مانند. کارکرد واقعی این نهاد، تبدیل شدن به اتاق فکر صنعت بیمه است؛ نهادی که بتواند برای بیمه مرکزی، شرکت‌های بیمه و کل بازار، تحلیل قابل اتکا، هشدار به‌موقع و راه‌حل کاربردی تولید کند.

اگر قرار باشد پژوهشکده فقط به فعالیت‌های نمایشی یا کم‌اثر بسنده کند، تغییر مدیر هیچ دستاورد معناداری نخواهد داشت. مسئله این است که صنعت بیمه امروز با مجموعه‌ای از ریسک‌ها و تحولات روبه‌روست که بدون پشتوانه پژوهشی قوی، مدیریت آنها دشوارتر خواهد شد. از توسعه فناوری‌های بیمه‌ای و تغییر الگوهای ریسک گرفته تا الزامات بازنگری در سیاست‌های نظارتی و طراحی محصولات جدید، همگی نیازمند نهادی هستند که از سطح توصیف عبور کند و به سطح راه‌حل برسد. پژوهشکده بیمه اگر نتواند این نقش را ایفا کند، عملاً به نهادی کم‌اثر در حاشیه صنعت تبدیل خواهد شد.

مسئولیت‌های دوره جدید در میانه مطالبات انباشته

مدیریت جدید پژوهشکده بیمه در شرایطی آغاز می‌شود که صنعت بیمه نه فقط با مسائل قدیمی، بلکه با تحولات جدید نیز مواجه است. بخش مهمی از چالش‌های سنتی این صنعت همچنان پابرجاست و در کنار آن، موضوعاتی مانند تحول دیجیتال، کاربرد هوش مصنوعی، مدیریت داده، ریسک‌های نوظهور و تغییرات اقلیمی نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند. در چنین فضایی، مهم‌ترین مسئولیت سرپرست جدید این است که پژوهشکده را از حالت منفعل خارج کند و به نهادی تبدیل کند که بتواند برای این مسائل، اولویت‌بندی، تحلیل و پیشنهاد سیاستی ارائه دهد.

آزمون اصلی محمد آریامنش این خواهد بود که آیا می‌تواند پژوهشکده را از ساختاری که بیشتر به ثبت فعالیت‌ها مشغول است، به نهادی تبدیل کند که برای صنعت نسخه‌های عملیاتی می‌نویسد. او باید نشان دهد پژوهشکده قرار نیست صرفاً ناظر بیرونی بحران‌ها باشد، بلکه باید در متن اصلاحات قرار گیرد. این هدف نیز تنها با بازتنظیم اولویت‌های پژوهشی، تقویت پیوند با بدنه صنعت و افزایش جسارت در ورود به مسائل واقعی قابل تحقق است.

از پژوهش اداری تا پژوهش اثرگذار

یکی از ضعف‌های مزمن بسیاری از نهادهای پژوهشی وابسته به ساختارهای اجرایی، افتادن در دام پژوهش اداری است؛ یعنی تولید گزارش‌ها و مطالعاتی که بیشتر برای تکمیل کارنامه و رفع تکلیف مفیدند تا برای حل مسئله. پژوهشکده بیمه نیز اگر بخواهد در دوره جدید اعتبار خود را بازسازی کند، چاره‌ای جز فاصله گرفتن از این الگو ندارد. صنعت بیمه بیش از هر چیز به پژوهش کاربردی، داده‌محور و اثرگذار نیاز دارد؛ پژوهشی که بتواند به تصمیمات بیمه مرکزی جهت بدهد و برای شرکت‌های بیمه نیز ارزش افزوده واقعی ایجاد کند.

اعتبار پژوهشکده زمانی احیا می‌شود که فعالان صنعت احساس کنند این نهاد صدای مسائل آنها را می‌شنود و برای آن پاسخ دارد. اگر مدیریت جدید نتواند این احساس را در بدنه صنعت ایجاد کند، تغییر در سطح مدیریت نیز به‌سرعت در قالب همان بی‌اعتمادی‌های قبلی تفسیر خواهد شد. به بیان روشن‌تر، رئیس جدید بیش از آنکه با یک سازمان روبه‌رو باشد، با بحران اعتبار نهادی مواجه است.

معنای انتصاب جدید برای آینده صنعت بیمه

انتصاب محمد آریامنش را باید یک فرصت مشروط دانست؛ فرصتی که فقط در صورت فاصله گرفتن از روال گذشته معنا پیدا می‌کند. پژوهشکده بیمه اکنون در نقطه‌ای قرار دارد که دیگر صرف ادامه فعالیت‌های معمول و کم‌اثر برای آن کافی نیست. این نهاد باید ثابت کند که می‌تواند به بازیگری مؤثر در تصمیم‌سازی صنعت بیمه تبدیل شود؛ در غیر این صورت، این انتصاب نیز به یکی دیگر از تغییرات مدیریتی بی‌نتیجه در ساختارهای تخصصی کشور تبدیل خواهد شد.

اگر مدیریت جدید بتواند پژوهشکده را از محافظه‌کاری، کلی‌گویی و روزمرگی اداری دور کند و به سمت مسئله‌محوری، اثرگذاری و پاسخ‌گویی ببرد، می‌توان گفت این تغییر نقطه آغاز اصلاح بوده است. اما اگر قرار باشد فقط نام مدیر تغییر کند و رویکردها همان بماند، نه‌تنها انتظارات موجود برآورده نخواهد شد، بلکه جایگاه پژوهشکده بیمه بیش از گذشته زیر سؤال خواهد رفت. در واقع، مسئولیت اصلی آریامنش این نیست که فقط مدیریت کند، بلکه باید ثابت کند این نهاد هنوز می‌تواند برای صنعت بیمه ایران مفید، مرجع و ضروری باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *