لیدا هادی، سردبیر فرابیمه / تحول دیجیتال در صنعت بیمه ایران، طی یک دهه اخیر، از یک «پدیده فانتزی» به یک «ضرورت بقا» تبدیل شده است. با این حال، رویکرد نهاد ناظر (بیمه مرکزی) در مواجهه با اینشورتکها، فراز و نشیبهای ساختاری بسیاری را تجربه کرده است. برای درک وظیفه رئیسکل فعلی، باید ابتدا گسست استراتژیک میان سه دوران کلیدی «سلیمانی»، «بهزادیپور» و «خسروشاهی» را کالبدشکافی کرد تا بتوان نقشه راهی برای خروج از بنبستهای فعلی ترسیم کرد.
ورود اینشورتکها به صنعت بیمه ایران تنها یک تغییر تکنولوژیک ساده نبود بلکه زلزلهای ساختاری محسوب میشد که پایههای نظام توزیع سنتی را به چالش کشید. در این میان رئیسکل بیمه مرکزی به عنوان معمار قانون و ناظر بازار نقشی حیاتی در تعیین سرنوشت این بازیگران نوین ایفا کرده است. بررسی دوره مدیریتی اخیر نشان میدهد که نهاد ناظر چگونه از فاز انکار و مهار به فاز کنترل مطلق و در نهایت به تسهیلگری سیستمی تغییر جهت داده است.
دوران سلیمانی و پارادایم رگولاتوری صیانتی
در دوران مدیریت غلامرضا سلیمانی اینشورتکها که عمدتاً پلتفرمهای مقایسه و فروش بودند به عنوان یک پدیده بیگانه و مخل نظم مستقر شناخته میشدند. وظیفه اصلی رئیسکل در این برهه مدیریت تعارضات شدید میان نوآوری نوپا و شبکه فروش سنتی متشکل از دهها هزار نماینده حقیقی بود. استراتژی حاکم در این دوره بر تلاش برای گنجاندن اینشورتکها در کالبد صلب آییننامه ۹۲ یا همان نظام کارگزاری سنتی استوار بود.
در واقع رگولاتور سعی داشت با ابزارهای فیزیکی و حقوقی قدیمی یک پدیده کاملاً دیجیتال را محدود و محصور کند. میراث این دوره ایجاد شکاف عمیق بین بدنه سنتی و اکوسیستم نوآوری بود و به دلیل نگاه تهدیدمحور فرصت طلایی برای تدوین استانداردهای ملی بیمهگری باز از دست رفت و نهاد ناظر تنها به مدیریت روزمره تنشها بسنده کرد.
دوران بهزادپور و پارادایم حاکمیت سوییچ
با تغییر مدیریت و ورود مجید بهزادپور بیمه مرکزی به این نتیجه رسید که نوآوری قابل حذف نیست و بنابراین باید آن را به شکلی متمرکز تحت کنترل درآورد. این دوران عصر غلبه نگاه فنی و امنیتی بر نگاه اقتصادی بود که نماد برجسته آن در پروژه جنجالی سوییچ تجلی یافت. در این پارادایم رئیسکل وظیفه خود را از یک تنظیمگر کلان به یک اپراتور زیرساخت تقلیل داد و این منطق را حاکم کرد که هر تراکنشی در فضای اینشورتک باید لزوماً از فیلتر فنی بیمه مرکزی عبور کند.
این رویکرد اگرچه شفافیت را در ظاهر افزایش داد اما عملاً بیمه مرکزی را به یک گلوگاه فنی و حقوقی تبدیل کرد که منجر به اصطکاک شدید با بخش خصوصی و نهادهای رقابتی شد. در این دوره رگولاتور به جای وضع قاعده به ساخت سامانه مشغول شد که نتیجه آن کندی در روند نوآوری و از بین رفتن خلاقیت در لایه اپلیکیشن بود.
دوران ریاست استادهاشمی، نوآوری معنی شد
این دوره را میتوان دوره گذار از مواجهه موردی با اینشورتکها به سمت «نهادسازی» و ایجاد زبان مشترک میان رگولاتور و اکوسیستم نوآوری دانست؛ دورهای که در آن بیمه مرکزی، به جای اتکا صرف به برخوردهای سلبی یا پروژههای فنیِ تمامیتخواه، کوشید چارچوبهای رسمی و قابل اتکایی برای فعالیت بازیگران دیجیتال ایجاد کند.
نقطه کانونی این دوره، با همراهی و پیگیری علی بنیادی (معاونت طرح و توسعه نوآوری بیمه مرکزی)، حرکت به سمت تنظیمگریِ قاعدهمحور بود؛ حرکتی که یکی از مهمترین خروجیهای آن تصویب آییننامه ۱۰۵ بهعنوان یک تلاش مشخص برای تعریف حدود، الزامات و هویت حقوقی فعالیت اینشورتکها بود. آییننامه ۱۰۵ در عمل کوشید وضعیت خاکستریِ فعالیت پلتفرمها را کاهش دهد و مسیر گفتوگو را از منازعه بر سر «مشروعیت» به بحث بر سر «استانداردها و مسئولیتها» منتقل کند.
همزمان، راهاندازی سندباکس بیمه بهمثابه یک ابزار تنظیمگری نوین، امکان آزمون کنترلشده محصولات و مدلهای جدید را فراهم کرد تا نوآوری نه در فضای رها و پرریسک، و نه زیر فشار انسداد کامل، بلکه در محیطی قابل مدیریت رشد کند. همچنین شکلگیری صندوق پژوهش و فناوری، بعد مالی و حمایتی این رویکرد را تقویت کرد و نشان داد بیمه مرکزی میتواند علاوه بر نقش ناظر، در مقام «توانمندساز اکوسیستم» نیز ایفای نقش کند. این میراث، برای رئیسکل فعلی یادآور یک واقعیت کلیدی است: بدون نهادسازی و ابزارهای پایدار، تحول دیجیتال در بیمه صرفاً به موجهای کوتاهمدت سیاستی تقلیل مییابد.
دوران خسروشاهی و پارادایم حکمرانی باز
دوران ریاست پرویز خسروشاهی، علیرغم کوتاهی حامل یک تغییر پارادایم عمیق بود. خسروشاهی به عنوان نظریهپردازی که از درون بدنه تکنوکراسی بیمه برآمده بود، بر خلاف پیشینیان خود، قائل به مداخله حداقلی و حاکمیت استانداردها به جای حاکمیت سیستمها بود. او تلاش کرد مفهوم سندباکس یا محیط آزمون تنظیمگری را از یک شعار تشریفاتی به یک ضرورت عملیاتی تبدیل کند تا مدلهای نوین کسبوکار بتوانند خارج از فشار سوییچهای اجباری تنفس کنند. رویکرد او بر این اصل استوار بود که بیمه مرکزی باید از جایگاه اپراتوری به جایگاه معماری بازگردد. با این حال، برکناری او نشان داد که مقاومت ساختاری در برابر شفافیت و تمرکززدایی همچنان قدرتمند است. میراث او برای رئیسکل فعلی، مجموعهای از ایدههای توسعهمحور است که به دلیل نبود فرصت اجرایی، در نطفه خفه شدند اما استاندارد جدیدی برای مطالبات اکوسیستم نوآوری ایجاد کردند.
وظیفه نوین: گذار به «ارکستراتوری» و بیمهگری باز (Open Insurance)
رئیسکل فعلی برای عبور از بنبستهای گذشته، باید نقشی نوین تحت عنوان «ارکستراتور» (هماهنگکننده) ایفا کند. اولین و مهمترین وظیفه او، جایگزینی «سوییچ مرکزی» با «پروتکلهای باز» (Open API) است.
در این مدل، بیمه مرکزی به جای ساختن بزرگراه، باید «قوانین رانندگی» و «استانداردهای ایمنی خودرو» را تعیین کند. تعامل اینشورتکها با شرکتهای بیمه باید مستقیم، اما بر بستر استانداردهای امنیتی و فنیِ ابلاغی از سوی نهاد ناظر باشد. این حرکت، راه را برای ظهور «بیمهگری باز» هموار میکند؛ جایی که نوآوری نه در لایه فروش، بلکه در لایه محصولات شخصیسازیشده اتفاق میافتد.
نظارت الگوریتممحور؛ جایگزینی سنهاب با هوش مصنوعی
دیگر وظیفه کلیدی رئیسکل، مدرنسازی ابزارهای نظارتی است. سامانههای قدیمی مانند سنهاب، توان تحلیلِ رفتارهای پیچیده و لحظهای اینشورتکها را ندارند. رئیسکل باید «نظارت هوشمند» را مستقر کند؛ به این معنا که نهاد ناظر باید توانایی حسابرسی الگوریتمهای نرخگذاری را داشته باشد. اگر یک اینشورتک با استفاده از کلاندادهها اقدام به نرخشکنی غیرفنی کند، یا به طور ناعادلانه گروههای خاصی از جامعه را از پوشش بیمه محروم سازد، رگولاتور باید بتواند از طریق ابزارهای نظارت بر AI، این انحرافات را شناسایی کند. این یعنی گذار از «نظارت بر ترازنامه» به «نظارت بر دیتا».
احیای سندباکس و بازتعریف نظام کارمزد
رئیسکل باید «محیط آزمون تنظیمگری» (Sandbox) را از یک ویترین اداری به یک موتورخانه نوآوری تبدیل کند. وظیفه او شجاعت در تعلیق موقت برخی آییننامههای صلب برای محصولات نوین (مانند بیمههای پارامتریک یا بیمههای خرد زندگی) است.رحرکت به سمت ایجاد محیطهای آزمون برای مدلهای نوین نظیر بیمههای پارامتریک و تلاش برای حل تضاد منافع از طریق مدلهای همکاری هیبریدی نشاندهنده آغاز حرکت به سمت حکمرانی نرم و حل اختلافات تاریخی میان سنت و مدرنیته در این صنعت است.
علاوه بر این، او موظف است تضاد تاریخی میان شبکه فروش سنتی و اینشورتکها را از طریق اصلاح نظام کارمزد حل کند. با تغییر جهت کارمزد از «فقط صدور» به سمت «خدمات و ماندگاری مشتری»، رقابت میان این دو طیف از «جنگ قیمت» به «رقابت کیفیت» تغییر خواهد یافت.
حکمرانی به جای تصدیگری
رئیسکل بیمه مرکزی باید بپذیرد که دوران «کنترل فیزیکی» و «تمرکزگرایی سوییچمحور» به پایان رسیده است. وظیفه حرفهای او در عصر حاضر، ایجاد یک اکوسیستم شفاف، رقابتی و امن است که در آن نهاد ناظر، نه رقیب تکنولوژیک بخش خصوصی، بلکه «داور مقتدر» و «معمار استانداردها» باشد. تنها با این چرخش استراتژیک است که صنعت بیمه میتواند از لایهی سنتی خود کنده شده و به موتور محرک اقتصاد دیجیتال کشور تبدیل شود.

