فنحاب

فنحاب، نوآر و روایت خسروشاهی / نقد بنگاه‌داری یا دفاع از یک دوره مدیریتی؟

https://faraabime.com/?p=4424

ماجرای فنحاب که بعدها با نام نوآر شناخته شد، صرفاً داستان یک شرکت فناوری اطلاعات وابسته به بیمه مرکزی نیست. این پرونده بخشی از یک مناقشه بزرگ‌تر در صنعت بیمه است: اینکه نهاد ناظر تا چه اندازه باید وارد اجرا، مالکیت سامانه‌ها و ارائه خدمات فناوری شود و از چه نقطه‌ای باید نقش خود را به تنظیم‌گری، سیاست‌گذاری و حکمرانی داده محدود کند.

یادداشت پرویز خوشکلام خسروشاهی، رئیس‌کل پیشین بیمه مرکزی، دقیقاً در همین نقطه قرار می‌گیرد. او در این متن می‌کوشد از تغییر رویکردی دفاع کند که به گفته او بیمه مرکزی را از مسیر تصدی‌گری و بنگاه‌داری در فناوری اطلاعات دور کرده و به سمت تنظیم‌گری و مدیریت داده‌های صنعت سوق داده است. با این حال، این نوشته را نمی‌توان صرفاً یک گزارش فنی بی‌طرف دانست. خسروشاهی در پاییز ۱۴۰۳ به بیمه مرکزی آمد و از این منظر وارث بخش مهمی از ساختارهای پیشین بود، اما انتشار این یادداشت پس از پایان دوره مدیریتی او و جایگزینی موسی رضایی میرقائد، به آن رنگ و بوی دفاع از عملکرد نیز می‌دهد. بنابراین متن را باید همزمان «نقد یک مدل قدیمی» و «تلاش برای تثبیت روایت مدیریتی خسروشاهی» دانست.

ریشه مسئله؛ بیمه مرکزی در نقش هاب عملیاتی

بر اساس روایت مطرح‌شده، بیمه مرکزی در سال‌های گذشته رویکردی متمرکز در توسعه فناوری اطلاعات در پیش گرفته بود. هدف این رویکرد، ایجاد سامانه‌های یکپارچه داده‌ای، توسعه خدمات اینشورتکی و شکل‌دهی به زیرساخت‌های نظارت هوشمند بود؛ اهدافی که در ظاهر با مأموریت نظارتی بیمه مرکزی نیز همخوانی داشتند.

اما مشکل از جایی آغاز شد که نهاد ناظر به‌تدریج از جایگاه سیاست‌گذار و رگولاتور فاصله گرفت و خود را به‌عنوان نوعی «هاب عملیاتی صنعت بیمه» تعریف کرد. در چنین مدلی، بیمه مرکزی نه‌تنها قواعد بازی را تعیین می‌کند، بلکه مالک زیرساخت، مجری پروژه و در مواردی ارائه‌دهنده خدمت نیز می‌شود. این وضعیت از منظر حکمرانی نهادی محل ایراد است، زیرا نهادی که باید داور بازار باشد، همزمان به یکی از بازیگران آن تبدیل می‌شود.

از همین نقطه، نقد خسروشاهی قابل فهم می‌شود. او مسئله را در تعارض میان نقش تنظیم‌گر و نقش بنگاه‌دار می‌بیند؛ تعارضی که می‌تواند رقابت را محدود، تصمیم‌گیری را متمرکز و اعتماد بازیگران بازار را تضعیف کند.

نقد مدل پیشین؛ سرمایه‌گذاری سنگین بدون منطق روشن

خسروشاهی در یادداشت خود به سرمایه‌گذاری قابل توجهی در پروژه‌های فناوری اطلاعات صنعت بیمه اشاره می‌کند؛ رقمی در حدود ۱.۲ همت. نقد اصلی او این است که این حجم از سرمایه‌گذاری با مدل اقتصادی شفاف و سیاست درآمدی مشخص همراه نبوده است.

اگر هدف ایجاد زیرساخت‌های حاکمیتی بوده، باید توضیح داده می‌شد چرا تحقق آن نیازمند شرکت‌داری مستقیم بیمه مرکزی است. اگر هدف ارائه خدمات تجاری بوده، نسبت آن با جایگاه نهاد ناظر باید روشن می‌شد. از نگاه خسروشاهی، منابع قابل توجهی صرف پروژه‌هایی شده که نه بازده اقتصادی روشنی داشته‌اند و نه از نظر نهادی با نقش رگولاتوری بیمه مرکزی سازگار بوده‌اند.

این نقد از نظر نظری قابل دفاع است، اما کافی نیست. زیرا مسئله فقط این نیست که مدل پیشین ایراد داشته، بلکه این است که مدل جایگزین با چه سازوکار شفافی قرار است از تکرار همان خطاها جلوگیری کند.

تغییر پارادایم یا اصلاح مدیریتی؟

محور اصلی روایت خسروشاهی، گذار از تصدی‌گری به تنظیم‌گری است. در این نگاه، بیمه مرکزی باید از اجرای مستقیم پروژه‌های فناوری فاصله بگیرد و تمرکز خود را بر تعیین قواعد، استانداردها، امنیت داده و چارچوب‌های دسترسی بگذارد. توسعه خدمات دیجیتال نیز باید عمدتاً توسط شرکت‌های خصوصی، اینشورتک‌ها و بازیگران بازار انجام شود.

اما نقد مهم به خود خسروشاهی از همین‌جا آغاز می‌شود. یادداشت او بیش از آنکه نقشه راه نهادی برای این گذار ارائه کند، بر شرح اصلاحات انجام‌شده و نقد مدل گذشته تکیه دارد. او به‌درستی از بنگاه‌داری رگولاتور انتقاد می‌کند، اما به‌طور دقیق توضیح نمی‌دهد که مرز جدید میان بیمه مرکزی، شرکت‌های وابسته، شرکت‌های بیمه و بازیگران خصوصی چگونه ترسیم شده است.

کاهش هزینه‌ها، کاهش نیروها، تسویه بدهی‌ها و سامان‌دهی مالی فنحاب یا نوآر، اصلاحاتی مهم در سطح مدیریت شرکت هستند؛ اما الزاماً به معنای تحول در حکمرانی فناوری صنعت بیمه نیستند. تحول واقعی زمانی رخ می‌دهد که قواعد دسترسی به داده، شیوه واگذاری خدمات، مدل رقابت، مسئولیت‌پذیری نهادی و شاخص‌های سنجش موفقیت روشن شده باشد.

سنهاب؛ دارایی استراتژیک یا تمرکز قدرت؟

در میان پروژه‌های فناوری صنعت بیمه، سنهاب جایگاه ویژه‌ای دارد. این سامانه به‌عنوان بانک اطلاعاتی صنعت بیمه، حجم بزرگی از داده‌های بیمه‌ای را تجمیع کرده و از این نظر یک دارایی استراتژیک محسوب می‌شود. خسروشاهی نیز ارزش این زیرساخت را انکار نمی‌کند.

اما پرسش اصلی درباره سنهاب، مالکیت یا وجود آن نیست؛ بلکه نحوه حکمرانی بر داده‌هاست. اگر سنهاب بدون قواعد شفاف دسترسی، استانداردهای امنیتی، APIهای مشخص و سطوح دسترسی عادلانه مدیریت شود، می‌تواند به ابزاری برای تمرکز قدرت تبدیل شود. در مقابل، اگر این سامانه در قالب یک زیرساخت داده‌ای استاندارد و قابل تعامل با بازیگران صنعت تعریف شود، می‌تواند پایه نظارت هوشمند، کاهش تقلب و توسعه خدمات دیجیتال باشد.

نقد به روایت خسروشاهی این است که اگرچه او بر حکمرانی داده تأکید می‌کند، اما در یادداشتش تصویر کاملی از سازوکار عملی این حکمرانی ارائه نمی‌شود. روشن نیست داده‌ها چگونه در دسترس بازیگران مجاز قرار می‌گیرند، چه نهادی بر عدالت دسترسی نظارت می‌کند و چگونه از تبدیل داده به ابزار انحصار جلوگیری خواهد شد.

آمیتیس و خطر بازتولید انحصار

در مدل مورد اشاره خسروشاهی، بخشی از توسعه فنی و پشتیبانی سامانه‌های مورد نیاز بیمه مرکزی به شرکت‌هایی مانند آمیتیس سپرده می‌شود و بخشی از سهام آن نیز به شرکت‌های بیمه واگذار شده است. این اقدام در ظاهر می‌تواند نشانه‌ای از فاصله گرفتن بیمه مرکزی از اجرای مستقیم باشد.

اما این مدل نیز بدون شفافیت نهادی می‌تواند مسئله‌ساز شود. اگر شرکت‌های وابسته یا نیمه‌وابسته همچنان گلوگاه دسترسی به داده‌ها، سامانه‌ها یا خدمات باشند، خطر شکل‌گیری انحصار جدید باقی می‌ماند؛ حتی اگر نام و ساختار شرکت‌ها تغییر کرده باشد. بنابراین پرسش اصلی این است که آیا واقعاً میدان رقابت برای همه بازیگران فناوری باز شده یا صرفاً مسئولیت‌ها میان چند نهاد نزدیک به ساختار رسمی جابه‌جا شده است.

نقد به خسروشاهی؛ روایت کامل نیست

یک نکته مهم در ارزیابی این روایت نباید نادیده گرفته شود: حتی در دوره مدیریت خود خسروشاهی نیز نمی‌توان گفت بیمه مرکزی به‌طور کامل از بنگاه‌داری فاصله گرفته بود. شرکت‌هایی مانند فنحاب/نوآر و برخی ساختارهای اجرایی فناوری که پیش از او شکل گرفته بودند، در دوره مدیریتی او نیز به فعالیت ادامه دادند و نقش بیمه مرکزی در لایه اجرا به‌طور کامل حذف نشد. اصلاحاتی مانند کاهش هزینه‌ها، سامان‌دهی مالی و تغییر ساختار مدیریتی اگرچه می‌توانند نشانه تلاش برای کنترل یا کوچک‌سازی این مدل باشند، اما به معنای خروج کامل نهاد ناظر از عرصه اجرا نیستند. به همین دلیل، نقد وارد به روایت خسروشاهی این است که در حالی از ضرورت عبور از بنگاه‌داری سخن می‌گوید که در عمل، این گذار در دوره مدیریتی خود او نیز به‌طور کامل محقق نشده بود و بیشتر در سطح اصلاح و محدودسازی باقی مانده است

تشخیص درست، روایت ناتمام

یادداشت خسروشاهی سند مهمی از درون ساختار بیمه مرکزی درباره یکی از مسائل بنیادی صنعت بیمه است: خطر تبدیل رگولاتور به بازیگر بازار. از این منظر، تشخیص او درباره تعارض نقش‌ها، تمرکزگرایی و ضرورت عبور از بنگاه‌داری قابل دفاع است.

اما این یادداشت همزمان یک متن مدیریتی و روایی است، نه یک سند کامل سیاستی. خسروشاهی در پاییز ۱۴۰۳ به بیمه مرکزی آمد و وارث بخش مهمی از ساختارهای پیشین بود؛ بنابراین نقد اصلی به او نه بابت ایجاد آن ساختارها، بلکه بابت کامل نبودن روایت اصلاحی، ابهام در مدل جایگزین و تکیه بیش از حد بر شاخص‌های مالی وارد است.

پرونده فنحاب و نوآر را نمی‌توان با تغییر نام، کوچک‌سازی یا کاهش هزینه‌ها مختومه دانست. مسئله اصلی همچنان پابرجاست: بیمه مرکزی چگونه می‌خواهد میان نقش رگولاتور، مالک داده، طراح زیرساخت و حامی نوآوری مرزگذاری کند؟ پاسخ به این پرسش است که نشان می‌دهد اصلاحات مورد اشاره خسروشاهی واقعاً به تحول حکمرانی فناوری در صنعت بیمه منجر شده یا صرفاً روایتی منسجم از یک دوره کوتاه مدیریتی بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *