ایمان جلیلی، استراتژیست برند و طراح کسب و کار / خاندان خسروشاهی یکی از مهمترین نمونههای «گذار موفق از تجارت سنتی به مدیریت صنعتی» در تاریخ اقتصادی ایران است. نقطه شروع این مسیر یک مغازه خشکبار کوچک در بازار تبریز بود؛ کسبوکاری متکی بر روابط، اعتبار و شناخت بازار. اما در دهههای بعد، این خانواده از معدود گروههایی بود که توانست هویت خانوادگی خود را کنار بگذارد و وارد مدل مدیریت مدرن، تولید صنعتی و ساختار شرکتی شود. این گزارش مسیری را بررسی میکند که نشان میدهد چگونه یک تجارت کوچک به یکی از تأثیرگذارترین امپراتوریهای اقتصادی ایران تبدیل شد.
آغاز راه: خشکبار، تجارت و اعتبار بازار
در دهههای ابتدایی قرن گذشته، تبریز یکی از قطبهای اصلی تجارت خشکبار، پارچه و کالاهای اساسی بود. در چنین بستری، خانواده خسروشاهی فعالیت اقتصادی خود را با یک مغازه خشکبار شروع کرد. نکته مهم این است که این مغازه در ظاهر کوچک بود اما یک ویژگی حیاتی داشت: ارتباط عمیق با شبکه تجار تبریز، بازرگانان تبریزی مقیم قفقاز و واردکنندگان کالا. این «شبکه» بعدها مهمترین سرمایه آنها شد.
لحظه طلایی چرخش: خروج از بازار سنتی و ورود به تولید
در دهه ۳۰ و ۴۰ خورشیدی، برخی از فرزندان خانواده تصمیم گرفتند از مدل سنتی تجارت خارج شوند. این تصمیم، تصمیمی ساده نبود؛ زیرا در آن زمان بازار تبریز و تهران عمدتاً با مدل حجرهای اداره میشد.
ورود آنها به حوزه دارو، یک انقلاب کوچک بود:
• تأسیس شرکتهای داروسازی مدرن
• واردات تکنولوژی دارویی
• ایجاد برندهای معتبر مواد غذایی
• تولید لوازم آرایشی و بهداشتی تحت لیسانس شرکتهای اروپایی
در اواخر دهه ۵۰ خورشیدی، مجموعههای وابسته به خانواده خسروشاهی بیش از ۴۵٪ بازار دارویی ایران را پوشش میدادند.
مدل مدیریتی منحصر به فرد
سه تفاوت اصلی باعث شد فعالیت خسروشاهیها از سطح خانوادگی به سطح صنعتی برسد:
۱. ساختار شرکتی بهجای مدیریت سنتی: آنها از اولین گروههایی بودند که روابط خانوادگی را از مدیریت جدا کردند.
۲. جذب مدیران حرفهای: بخش زیادی از مدیران تولید، بازرگانی و کنترل کیفیت در اروپا آموزش دیده بودند.
۳. توسعه برند (Brand Portfolio Strategy): بهجای یک برند واحد، سبدی از برندها ساختند تا ریسک بازار کاهش یابد.
چالشها و وقایع پس از انقلاب
با تغییر شرایط اقتصادی و ساختاری کشور، بخشهایی از فعالیتهای خانواده تغییر مسیر داد یا متوقف شد. برخی کارخانهها ملیسازی شدند، برخی برندها از دست رفتند، و بخشی از سرمایه به خارج از کشور منتقل شد. اما نکته مهم این است:
DNA مدیریتی که ساخته بودند در ایران ماند و الگوی دهها شرکت دیگر شد.
درسهایی که حتی الان میشود از تجربه خسروشاهیها آموخت
• شروع کوچک اصلاً مهم نیست؛ روند و ساختار مهم است.
• سرمایه واقعی شبکهای است که بتوانی به سیستم تبدیلش کنی.
• تولید همیشه بالاترین ضریب تکثیر ثروت را دارد.
• خروج از مدل سنتی و ورود به مدیریت حرفهای نقطه انفجار رشد است.
• خانوادههای تجاری زمانی موفق میشوند که «تجارت از خانواده جدا» اما «مالکیت در خانواده باقی» بماند.
داستان خاندان خسروشاهی روایت کمنظیری است از اینکه چگونه یک تجارت کوچک میتواند با تغییر ذهنیت و ورود به مدیریت مدرن، به امپراتوری اقتصادی تبدیل شود. این مسیر شاید امروز هم، با نسخهای جدید، قابل تکرار باشد.
