لیدا هادی، سردبیر فرابیمه/ در خبرها آمده که میانگین وصول عوارض آزادراهی ۵۰ درصد است و در برخی آزادراهها به ۳۰ درصد هم نمیرسد. این عددها نه هشدارند و نه چالش؛ اینها گزارش رسمی یک شکست تمامعیار مدیریتی هستند. آزادراهی که نتواند هزینه نگهداری خود را تأمین کند، دیگر زیرساخت نیست؛ بدهی معوق ملی است. اما مسئله اصلی خودِ این اعداد نیست، مسئله خطرناکتر نوع واکنش سیاستگذار به این شکست است؛ جایی که بهجای اصلاح سازوکار وصول، سادهترین قربانی انتخاب میشود: بیمه.
اتصال پرداخت عوارض آزادراهی به تمدید بیمه شخص ثالث نه خلاقیت است و نه قاطعیت. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاستگذاری به ابتذال میرسد؛ فشار از جایی که راحتتر است، نه جایی که درست است. دولت بهجای آنکه سازوکار وصول را اصلاح کند، فناوری و مدل اقتصادی آزادراه را بهروز کند و پرداخت را به زمان استفاده نزدیک کند، سراغ بیمهای رفته که اجباری، سراسری و بیدفاع است. پیام این تصمیم روشن است؛ ناتوانی در مدیریت آزادراهها باید از جیب نظام بیمهای و شهروندان جبران شود.
بیمه شخص ثالث برای یک هدف مشخص طراحی شده است؛ کاهش ریسک اجتماعی و جبران خسارت. حالا اما قرار است ابزار وصول عوارض شود. نتیجه این جابهجایی مأموریت کاملاً قابل پیشبینی است. خودروهایی که به دلیل بدهی عوارض بیمه نمیشوند، در جادهها تردد میکنند و با هر تصادف، هزینهای بهمراتب سنگینتر از عوارض پرداختنشده به جامعه تحمیل میشود. این دیگر سیاستگذاری نیست؛ قمار روی جان مردم برای پوشاندن بیکفایتی اجرایی است.
استفاده از آزادراه یک رفتار روزمره است، اما فشار پرداخت قرار است سالی یکبار و آن هم در زمان تمدید بیمه اعمال شود. نتیجه چنین مدلی چیزی جز انباشت بدهی، شوک ناگهانی به خانوار و صفر اصلاح رفتاری نیست. سیاستی که اثرش با تأخیر یکساله ظاهر میشود، سیاست نیست؛ عقبانداختن بحران تا زمانی دیگر است.
واقعیت تلختر این است که دولت از مسئله اصلی فرار کرده است. مسئله این نیست که مردم عوارض نمیدهند؛ مسئله این است که پرداخت عوارض سختتر از فرار از آن طراحی شده است. در همه دنیا یک اصل بدیهی وجود دارد؛ پرداخت باید سادهتر از نپرداختن باشد. وقتی این اصل رعایت نمیشود، نتیجه طبیعی آن فرار، بدهی و در نهایت گروگانگیری خدمات عمومی است.
این تصمیم یک بدعت خطرناک هم هست. امروز بیمه ابزار فشار میشود، فردا معاینه فنی، پسفردا کارت سوخت و بعد هر خدمت عمومی دیگری. این مسیر انتها ندارد، چون ریشه مشکل هرگز اصلاح نشده است. هر بار یک خدمت قربانی میشود تا ناکارآمدی مدیریتی پنهان بماند.
اتصال عوارض آزادراهی به تمدید بیمه راهحل نیست؛ اعترافنامه شکست سیاستگذاری است. این تصمیم شاید در کوتاهمدت چند عدد را جابهجا کند، اما در بلندمدت ایمنی را قربانی میکند، اعتماد عمومی را میسوزاند و ناکارآمدی را نهادینه میکند. اگر قرار است آزادراهها باقی بمانند، باید شجاعت اصلاح سازوکار وصول وجود داشته باشد. در غیر این صورت، دولت هر بار که کم بیاورد، یک خدمت عمومی دیگر را گروگان میگیرد؛ تا روزی که دیگر چیزی برای گروگانگرفتن باقی نماند.
