سریال‌سازی صنعت بیمه

جیب صنعت بیمه زیر تیغ سریال‌سازی / ابهام در مطالبه ۲۰۰ میلیارد تومانی صداوسیما!

https://faraabime.com/?p=4685

در ماجرای تازه‌ای که بوی سفارش و تحمیل از سطر سطر آن بلند می‌شود، خبر رسیده که مدیر شبکه سه صداوسیما در نامه‌ای به موسی رضایی، رئیس‌کل بیمه مرکزی، عملاً نسخه یک پروژه تازه را پیچیده و از نهاد ناظر خواسته هزینه ساخت یک سریال جدید را تا سقف ۲۰۰ میلیارد تومان از جیب صنعت بیمه تأمین کند. این دیگر یک پیشنهاد رسانه‌ای ساده نیست؛ این یک صورت‌حساب سنگین برای صنعتی بحران‌زده است. وقتی رسانه ملی به جای جذب سرمایه، کیفیت‌سازی و رقابت حرفه‌ای، دست در جیب شرکت‌های بیمه می‌کند، باید با صدای بلند پرسید: این برسازی فرهنگ است یا تأمین مالی اجباری برای پروژه‌های سفارشی؟

نامه‌ای که بیشتر شبیه دستور پرداخت است تا مکاتبه اداری


اگر روایت‌های منتشرشده از این نامه درست باشد، ما با یک همکاری عادی بین دو نهاد روبه‌رو نیستیم. ماجرا شبیه یک دستور غیررسمی برای باز کردن شیر پول صنعت بیمه است. در این الگو، صداوسیما سفارش می‌دهد، بیمه مرکزی مسیر را باز می‌کند، صندوق تأمین خسارت‌های بدنی به میدان کشیده می‌شود و در نهایت شرکت‌های بیمه باید هزینه پروژه‌ای را بپردازند که نه در طراحی آن نقشی داشته‌اند، نه در انتخاب مجری آن، نه در ارزیابی بازدهی آن. این یعنی تبدیل صنعت بیمه به قلک پروژه‌های نمایشی؛ همان جایی که هر وقت کمبود بودجه در تولیدات رسانه‌ای رخ می‌دهد، دست‌ها به سمت آن دراز می‌شود.

تکرار یک اسم، تکرار یک سناریو
اما بخش حساس‌تر ماجرا، فقط عدد ۲۰۰ میلیارد تومان نیست؛ تکرار دوباره نام‌هایی است که دوباره در سایه این پروژه شنیده می‌شود. چهره‌‌‌هایی که گفته می‌شود قرار است پروژه تازه چنان گذشته با محوریت آنها جلو برود. اینجا دیگر ماجرا از یک سریال فراتر می‌رود.
سؤال ساده است اما پاسخ آن برای افکار عمومی و صنعت بیمه سنگین خواهد بود: چرا همیشه پای یک حلقه محدود در میان است؟ چرا در پروژه‌ای با چنین ابعاد مالی، خبری از فرآیند شفاف، فراخوان حرفه‌ای، مناقصه روشن و ارزیابی عمومی نیست؟


این برسازی فرهنگ نیست؛ قبض‌کشی از جیب بیمه‌گرهاست


سال‌هاست همین نسخه تکراری با نام‌های مختلف به صنعت بیمه فروخته می‌شود. یک بار با «عملیات ۱۲۵»، بار دیگر با «بوتیمار» و بعد با سریال ۹۰ قسمتی «پلاک ۱۳». خروجی چه بود؟ آیا ضریب نفوذ بیمه جهش کرد؟ آیا مردم شناخت عمیق‌تری از کارکرد بیمه پیدا کردند؟ آیا اعتماد عمومی به شرکت‌های بیمه بالا رفت؟ پاسخ بخش بزرگی از فعالان صنعت روشن است: خیر. آنچه باقی ماند، بیشتر از آنکه اثر فرهنگی باشد، سابقه‌ای از هزینه‌تراشی‌های سنگین و بازدهی مبهم بود.


اکنون همان نسخه فرسوده دوباره روی میز آمده، آن هم در بدترین زمان ممکن. در شرایطی که شرکت‌های بیمه با فشار خسارت، عوارض تکلیفی، مشکلات نقدینگی، ریسک‌های جنگ، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش توانگری مالی روبه‌رو هستند، تحمیل یک پروژه ۲۰۰ میلیاردی نه فقط غیرمنطقی، بلکه بی‌ملاحظه و تحریک‌آمیز است. این تصمیم اگر اجرایی شود، معنایش روشن است: اولویت نهاد ناظر به جای نجات تراز مالی صنعت، تأمین رضایت دیگر سازمان‌هاست.

تبصره ۵ ماده ۲۴؛ مجوز محدود یا چک سفید امضا؟


مدافعان این مدل معمولاً به تبصره ۵ ماده ۲۴ قانون بیمه شخص ثالث اشاره می‌کنند؛ تبصره‌ای که به صندوق تأمین خسارت‌های بدنی اجازه می‌دهد با تصویب مجمع عمومی مربوط، حداکثر تا دو درصد منابع مالی خود را برای گسترش فرهنگ بیمه، ترغیب رانندگان فاقد بیمه‌نامه شخص ثالث و پیشگیری از زیان‌های ناشی از حوادث رانندگی، از طریق عقد قرارداد با دستگاه‌هایی مانند صداوسیما اختصاص دهد. اما پرسش دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود: این تبصره کجای کار، مجوز فشار بر شرکت‌های بیمه برای تأمین مالی سریال‌های میلیاردی است؟
این حکم قانونی، آن هم با سقف مشخص و موضوع محدود، چگونه به ابزاری برای توجیه پروژه‌های بزرگ، پرهزینه به سفارش‌سازی تبدیل شده است؟ آیا بیمه مرکزی اختیار دارد فراتر از این چارچوب، شرکت‌های بیمه را وادار به مشارکت مالی کند؟ اگر پاسخ مثبت است، سند قانونی آن کجاست؟ اگر پاسخ منفی است، این همه اصرار برای جمع‌کردن پول از بازار بیمه برای چیست؟ صنعت بیمه حق دارد بداند چه کسی، با چه استنادی، برای چه پروژه‌ای در جیبش می‌کند.


وسط بحران جنگ و کمبود نقدینگی، کسی دنبال سریال‌سازی است؟


صنعت بیمه امروز در موقعیتی نیست که بتوان آن را منبع تأمین مالی پروژه‌های نمایشی دانست. شرکت‌ها زیر فشار تعهدات خسارت، الزامات نظارتی، عوارض اجباری و تبعات بحران‌های منطقه‌ای و اقتصادی قرار دارند. ریسک‌های جنگ و ناامنی ژئوپلیتیک، محاسبات بیمه‌گری را پیچیده‌تر و منابع را محدودتر کرده است. در چنین شرایطی، اصرار بر بیرون کشیدن صدها میلیارد تومان برای یک سریال تلویزیونی، چیزی جز بی‌اعتنایی به واقعیت مالی بازار نیست.


این اقدام اگر واقعاً در دستور کار باشد، نه تنها عقلانی نیست، بلکه سیگنال خطرناکی به بازار می‌فرستد: اینکه هنوز هم در برخی اتاق‌ها، منافع تبلیغاتی و روابط پشت‌پرده مهم‌تر از ثبات مالی شرکت‌های بیمه است. وقتی شرکت بیمه باید نگران ایفای تعهداتش به بیمه‌گزار باشد، چرا باید هم‌زمان نگران سهم خود از هزینه تولید یک سریال سفارشی هم باشد؟

بیمه را با خسارت می‌فروشند، نه با سناریوی سفارشی


واقعیت تلخ اما روشن است: مردم با دیدن لوگوی بیمه در تیتراژ یک سریال به صنعت بیمه اعتماد نمی‌کنند. اعتماد از جایی ساخته می‌شود که خسارت به‌موقع پرداخت شود، پاسخ‌گویی شفاف باشد، دعوای فرسایشی با بیمه‌گذار کمتر شود و شرکت‌ها در روز حادثه پشت مشتری بایستند. هر ریالی که از این مسیر منحرف و صرف پروژه‌های نمایشی کم‌اثر شود، عملاً از سرمایه اعتماد عمومی کسر شده است.

صنعت بیمه امروز بیش از هر زمان دیگری به اصلاح ساختار، شفافیت، بهبود خدمات و حفظ توانگری مالی نیاز دارد، نه به ایفای نقش اسپانسر اجباری برای پروژه‌هایی که از همان ابتدا بوی سفارش می‌دهند. اگر قرار است فرهنگ بیمه ساخته شود، باید در شعبه، در فرایند پرداخت خسارت، در قراردادهای روشن و در رفتار حرفه‌ای شرکت‌ها ساخته شود، نه در نامه‌هایی که شائبه آن بیشتر از هر چیز، پشت‌پرده‌سازی برای یک فاکتور ۲۰۰ میلیاردی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *