لیدا هادی، سردبیر فرابیمه / انتصاب شمسی قاسمی به عنوان مدیرکل نوآوری و توسعه کسبوکارهای نوین بیمه مرکزی از آن دست خبرهایی است که اگر درست خوانده شود، فقط یک جابهجایی مدیریتی نیست؛ یک سیگنال سیاسی-اجرایی به بازار است: بیمه مرکزی یا میخواهد از نقش «ترمز نوآوری» فاصله بگیرد، یا دستکم میخواهد این تصویر را اصلاح کند. در صنعتی که سرعت تغییراتش از اقتصاد دیجیتال عقب افتاده، این انتخاب میتواند «شروع یک چرخش» باشد؛ البته به شرطی که در حد تابلو و عنوان باقی نماند.
معاونتی با عنوان مدرن و خروجی سنتی
حوزه «نوآوری و توسعه کسبوکارها» در بیمه مرکزی سالهاست عنوانی پرطمطراق دارد، اما در عمل، خروجیاش برای اکوسیستم نوآوری و اینشورتکها اغلب کند، مبهم و محافظهکارانه بوده است. مسئله فقط کمبود پروژه نیست؛ مسئله «ذهنیت» است. ذهنیتی که نوآوری را نه فرصت، بلکه ریسک و دردسر میبیند و طبیعی است که محصولش میشود آییننامهمحوری، مکاتبهمحوری و تأخیرهای فرساینده. نتیجه هم روشن است: بازار جلو میرود، تنظیمگر جا میماند و شکاف «فناوری–مقررات» بزرگتر میشود.
حالا در چنین ساختاری، ورود مدیری که پیشینهاش با مفهوم نوآوری گره خورده، میتواند یک تغییر معنادار باشد؛ چون این معاونت دقیقاً همان جایی است که باید «مسیر را باز کند»، نه اینکه به خط آخر دفاع تبدیل شود.
انتخاب رضایی؛ پیام به اقتصاد دیجیتال
این انتصاب را باید در زمین موسی رضایی هم تحلیل کرد. رئیس کل بیمه مرکزی اگر واقعاً به اقتصاد دیجیتال و تغییر قواعد بازی باور داشته باشد، باید بداند که نوآوری با سخنرانی و همایش جلو نمیرود. نوآوری با تصمیمهای کوچک اما شجاعانه جلو میرود: سادهسازی فرآیندها، کاهش زمان پاسخ، شفافکردن معیارها، و مهمتر از همه، تغییر نوع مواجهه با بازیگران نو.
انتصاب شمسی قاسمی میتواند نشانهای از همین نگاه باشد: اینکه بیمه مرکزی میخواهد به جای مدیریت «از بالا به پایین» و صرفاً نظارتی، به سمت تنظیمگری هوشمند و تسهیلگری حرکت کند. اما اگر اختیارات واقعی، پشتوانه سازمانی و حمایت مدیریتی به او داده نشود، این انتخاب هم به سرنوشت بسیاری از «پستهای پرزرق و برق با دستهای بسته» دچار میشود.
بدنه صلب بیمه مرکزی؛ مانع اصلی همین جاست
واقعیت تلخ این است که مقاومت اصلی در برابر نوآوری معمولاً در «سطح شعار» نیست؛ در بدنه صلب سازمانی است. همان جایی که با هر ایده جدید، اولین واکنش این است: «قبلاً هم بوده»، «ریسک دارد»، «الان زمانش نیست»، «آییننامه ندارد». این بدنه اگر تغییر نکند، حتی بهترین مدیر نوآوری هم نهایتاً تبدیل میشود به مدیر نامهنگاری و صورتجلسه.
برای همین، انتصاب قاسمی یک آزمون دوگانه است: هم آزمون توان مدیریتی او برای شکستن این حلقههای بروکراتیک، هم آزمون اراده رضایی برای اینکه پشت این حوزه بایستد و اجازه دهد نوآوری از «اتاق جلسه» وارد «کف بازار» شود.
از نوآوریِ تزئینی تا نوآوری قابل اندازهگیری
بازار از بیمه مرکزی حرف کلی نمیخواهد؛ شاخص میخواهد. اگر قرار است معاونت نوآوری جان بگیرد، باید خروجیهای ملموس تولید کند: زمان پاسخگویی به درخواستها کاهش پیدا کند، مسیرهای دریافت مجوز روشن و قابل پیشبینی شود، آزمایشگاههای مقرراتی واقعی شکل بگیرد، ارتباط با اینشورتکها از حالت امنیتی/قضایی به حالت توسعهای تغییر کند و مهمتر از همه، تنظیمگر یاد بگیرد چگونه به جای سد ساختن، ریلگذاری کند.
نقطه حساس دقیقاً همین است: آیا بیمه مرکزی حاضر است «به اندازه کافی» ریسک تنظیمگری هوشمند را بپذیرد، یا ترجیح میدهد با همان روشهای قدیمی، صرفاً هزینه عقبماندگی را به بازار تحمیل کند؟
حضور یک زن در جایگاه کلیدی؛ فراتر از نمادسازی
انتصاب شمسی قاسمی یک پیام دیگر هم دارد: سهم بانوان در سطوح تصمیمسازی صنعت بیمه. اما اینجا هم نباید به نمادسازی راضی شد. اگر قرار باشد حضور زنان صرفاً «ویترینی» باشد و اختیارات و میدان عمل واقعی فراهم نشود، نتیجهاش فقط یک تیتر کوتاه خبری است. اهمیت این انتصاب زمانی پررنگ میشود که خروجی آن، تبدیل به یک «نقطه ارجاع» شود: نشان دهد زنان مدیر در صنعت بیمه نه فقط در اجرا، بلکه در سیاستگذاری و تنظیمگری هم میتوانند بازی را تغییر دهند.
انتظار تغییرات مهم، اما با یک شرط
این انتصاب میتواند انتخاب خوبی باشد، چون دقیقاً روی گلوگاه اصلی صنعت بیمه دست گذاشته: نوآوری. اما موفقیت آن، به یک شرط بزرگ بستگی دارد: بیمه مرکزی باید از «سیاست کنترل» به سمت «سیاست توسعه» حرکت کند. اگر قاسمی اختیار، حمایت و ابزار داشته باشد، میتوان انتظار داشت معاونت نوآوری از حالت خشک و کماثر خارج شود و به موتور پیشران تبدیل گردد. اگر نه، این انتصاب هم در نهایت به یک خبر خوشتیتر تبدیل میشود که چند ماه بعد، زیر غبار بروکراسی گم خواهد شد.
